مجله تفریحی و خبری توپراک

مجله تفریحی و خبری توپراک

مجله تفریحی و خبری توپراک

مجله تفریحی و خبری توپراک

مجله تفریحی و خبری توپراک

من مهران حسینی راد
سازنده مجله تفریحی و خبری توپراک هستم از بازدید های شما متشکرم
وخواهشن نظر یادتون نه حتما نظر دهید

تبلیغات
طراحی سایت با وردپرس

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «داستان قسمت آخر عشق مهران و زهرا» ثبت شده است

در گذشته، پیرمردی بود که از راه کفاشی گذر عمر می کرد ...
او همیشه شادمانه آواز می خواند، کفش وصله می زد و هر شب با عشق و امید نزد خانواده خویش باز می گشت.
و امّا در نزدیکی بساط کفاش،
 حجره تاجری ثروتمند و بدعنق بود؛

تاجر تنبل و پولدار که بیشتر اوقات در دکان خویش چرت می زد و شاگردانش برایش کار می کردند، کم کم از آوازه خوانی های کفاش خسته و کلافه شد ...

ادامه:زهرا خوبی؟چرا اینجوری حرف میزنی حالت خوبه؟موضوع چیه؟-زهرا:ببین مهران خواهرم وقتی

مدرسه بودم برداشته گوشیمو اسهاتم دیده رفته به مامانم گفته مامانمم الان گوشیمو میخواد بگیره

ببین میرم گوشیو میدم بهش نگران نباش هرجور شده هر چندگاهی بهت زنگ و اس میزنم خیلی

دوست دارم..