مجله تفریحی و خبری توپراک

مجله تفریحی و خبری توپراک

مجله تفریحی و خبری توپراک

مجله تفریحی و خبری توپراک

مجله تفریحی و خبری توپراک

من مهران حسینی راد
سازنده مجله تفریحی و خبری توپراک هستم از بازدید های شما متشکرم
وخواهشن نظر یادتون نه حتما نظر دهید

تبلیغات
طراحی سایت با وردپرس

rozerozgari

داستان این سریال بسیار زیبا و دیدنی ازاین قراره:!
علی،کاپیتان معروفی است که برای مدت ها از کشور خود برای کارش جدا میشود و زن و چهار بچه اش را ترک میکند بعد ها با زنی به اسم کارولین اشنا میشود و عاشق او میشود.زمان برگشت او همه ی افراد خانواده به امید داشتن خانواده ای خوب را دارند.دختر بزرگ علی،برین نام دارد.دختر دوم او،ایلین نام دارم،فرزند سومش که پسر است،Mete نام دارد و پسر بسیار کوچکش که اخرین فرزند خانوادس Osman نام دارد.Cemile(زن رسمی علی) بعد میفهمد که همسرش در مدت نبودنش در ترکیه با زنی هولندی دوست شده است و دیوانه وار عاشق او شده است.و این خبر را کم کم تمام افراد خانواده میفهمند.مته از پدرش متنفر میشود.و پدرش قسط ازدواج با کارولین را دارد و در اخر همسرش جملیه را طلاق میدهد و خانواده اش را از خانه بیرون میانداز.مته برای انتقام از پدرش  خونه را به اتش میکشد .

و اما قسمت آخر سریال که کاربر بهار فرستاده

در آخر فصل یک سریال روزی روزگاری جمیله با حکمت کارجی ازدواج میکنه ولی علی چنان میشکنه که میاد و حکمت رو میکشه و میوفته زندان.

در آخر فصل دوم سریال روزی روزگاری که دو سال گذشته علی آازد میشه ولی به عنوان یه مرد بدبخت و بیچاره نه کاپیتان علی که البته حقش همینه مجازاتش همینه

پلین هم با هاکان ازدواج کرده ولی بچه ی احمد رو داره و وقتی احمد به کشور برمیگرده از هاکان جدا میشه و با احمد ازدواج میکنه

آیلین هم از سونر بارداره و وقتی که میخواد زایمان کنه میمیره و دقیقا همون روز هم علی خودکشی میکنه و جمیله هردوشونو از دست میده.ولی این بار جمیله خیلی وضع بهتری داره چون شرکت حکت بعد از مرگش به جمیله رسیده.دختر احمد وپلین که اسمش زهراست بیماری کلیوی داره و باید دیالیز بشه و تنهاکارولینه که میتونه بهش کلیه بده

کارولین برای هاکان شرط میذاره که باید با من ازدواج کن اونوقت به زهرا کلیه میدو ولی در نهایت این کارولینه که بازنده و تحقیر میشه چون پرستار آیلین به زهرا کلیه میده و

کارولین بخاطر هاکان همون لحظه میره گورشو گم کنه

عثمان هم که الان یه پسره دبیرستانی شده و عاشق یه دختر به اسمه عایشه شده اما عایشه با مته دوسته

سونر هم بعد از مدتها با بهار پرستار بچه ی خودش و آیلین ازدواج میکنه و بچه دار هم میشن

احمد هم میمیره و پلین و هاکان باز با هم ازدواج میکنن

و چند سال بعد عثمان شروع میکنه به نوشتن خاطرات از زمانی که علی به خانه بازگشت تا الان

پایان

rozerozgari

نظرات  (۱)

یکم غاطی کردم ولی فهمیدم متشکرم عذت زیاد